لغت نامه دهخدا
ناف خاک. [ ف ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شکم خاک. دل خاک. قعر زمین. بطن زمین. درون زمین. دل زمین:
زری کآدمی را کند بیمناک
چه در صلب آتش چه در ناف خاک.
|| ( اِخ ) کنایه از مکه. ناف ارض. رجوع به ناف ارض شود.
ناف خاک. [ ف ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شکم خاک. دل خاک. قعر زمین. بطن زمین. درون زمین. دل زمین:
زری کآدمی را کند بیمناک
چه در صلب آتش چه در ناف خاک.
|| ( اِخ ) کنایه از مکه. ناف ارض. رجوع به ناف ارض شود.
شکم خاک. دل خاک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قدرت رحم گشاده و زاده جهان نو بر ناف خاک ناف زده ماده و نرش
💡 آن کعبه ناف خاک و همش خاک نافه خیز این کعبه کعب مجدو همش مجد کعبه دار