فقل

لغت نامه دهخدا

فقل. [ ف ُ ] ( ع اِ ) ماهیی است زهردار دراز به اندازه یک انگشت و خورده نشود. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد از قاموس ).
فقل. [ف َ ] ( ع اِمص ) فزونی. ( منتهی الارب ). ریع. گویند هذه ارض کثیرة الفقل؛ یعنی پرریع است. ( از اقرب الموارد ). || آبادی. || ( مص ) بر باد کردن گندم را. || برداشتن غله کوفته را به سِکو. ( منتهی الارب ). یمانی است. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

فزون. یا بر باد کردن گندم را

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مَّیْسُوراً: آسان (فقل لهم قولا میسورا بدین معنی است که با ایشان به نرمی حرف بزن، سخن درشت و خشن مگو و این سفارش را در جائی دیگر به بیانی دیگر فرموده: و اما السائل فلا تنهر. )
ریشه کلمه:
ف (۲۹۹۹ بار)قول (۱۷۲۲ بار)

جمله سازی با فقل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روی عن کلدة بن حنبل قال: دخلت علی النبیّ (ص) و لم اسلم و لم استأذن، فقال النبیّ: ارجع فقل السّلام علیکم أ ادخل؟

💡 وگر ز صحبت پیوست مات نهی کنند من السلام فقل یا منای من ینهاک

💡 اذا شمت الواشی بموتی، فقل له رویدک ماعاش امرؤ الدهر

آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز