مختدع
مترادفها
فروتن، خاضع، مطیع
متضادها
متکبر، مغرور
لغت نامه دهخدا
مختدع. [ م ُ ت َ دِ ] ( ع ص )فریبنده. || بدخواه. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اختداع شود.
مختدع. [ م ُ ت َ دَ ] ( ع ص ) فریفته شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به ماده قبل شود.
جمله سازی با مختدع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صرت انا لا انا غیرک عندی فنا ضدک یا ذاالغنا مختدع احمق
💡 او در برابر عظمت و زیبایی طبیعت، مانند یک فرد مختدع و فروتن، سر به سجده فرود آورد و قدردان نعمتهای بیکران خداوند شد.
💡 رفتار مختدع و متواضعانه آن بزرگوار در برخورد با مردم عادی، باعث شده بود که همه او را با احترام و محبت بسیار زیادی بشناسند.
💡 در آن مراسم مذهبی، حضور جمعیتی مختدع که با سکوت و احترام به دعا مشغول بودند، فضای بسیار معنوی و آرامشبخشی را ایجاد کرده بود.