محری

لغت نامه دهخدا

محری. [ م َ را ] ( ع ص ) محراة. سزاوار. یقال انه لمحری ان یفعل و لمحراة. ( منتهی الارب ).
محری. [ م ِ را ] ( ع اِ ) شرم زن. ( از ناظم الاطباء ). حورة. ( منتهی الارب ).
محری. [ م َ ح َ ]( ع اِ ) قسمی از شتر تیزدو و بختی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

قسمی از شتر تیز دو و بختی

جمله سازی با محری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مک دونالد در ویکفیلد غرب سوار یورکشایر به دنیا آمده‌است. بغد از نوازندگی تکه اصلی قرداد ضبط مک دونالد با زحمت شروع به ایجاد مسیر اصلی حرفه صنعت سرگرمی کرد در اولین بار به عنوان مهمان محری در لاتاری ملی بی‌بی‌سی و سپس با آلبوم اغازینش جین مک دونالد که به مدت سه هفته در چارت آلبوم انگلستان شماره ۱ قرار داشت.

💡 مراسم‌ها و آیین‌های محری که در این منطقه برگزار می‌شود، ریشه‌های بسیار قدیمی داشته و همواره برای حفظ فرهنگ و سنت‌های گذشتگان اهمیت زیادی داشته‌اند.

💡 در طول جشن‌های مذهبی، استفاده از لباس‌های مخصوص و انجام حرکات محری، فضایی از تقدس و احترام را در میان شرکت‌کنندگان ایجاد می‌کند.

💡 برخورد با این مسائل نباید صرفاً بر اساس منطق باشد، بلکه باید به جنبه‌های محری و سنتی که در فرهنگ جامعه ریشه دارند نیز توجه کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران