هی هی

لغت نامه دهخدا

هی ٔهی ٔ. [ هَِ ءْ هَِ ءْ ] ( ع اِ صوت ) آوازی که بدان شتر را به علف خوانند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || کلمه ای است که بدان شتر را زجر کنند. ( منتهی الارب ).
هی هی. [ هََ هََ / هَِ هَِ ] ( صوت ) عجب عجب. سخت عجیب. چه شگفت:
قصد لب تو کردم زلف تو گفت هی هی
از هجر غافلی تو کت از جهان برآرد.خاقانی.گفت هی هی گفت تن زن ای دژم
تا در این ویرانه خود فارغ کنم.مولوی.چو گل نقاب برافکند و مرغ زد هوهو
منه ز دست پیاله چه میکنی هی هی.حافظ.|| علامت تحقیر و استخفاف. ( یادداشت مؤلف ): هی هی جبلی قم قم.
هی هی. [ هَِ هَِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مزرج بخش حومه شهرستان قوچان. دارای 463 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

کلمه است که بدان شتر را بعلف خوانند

جمله سازی با هی هی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هی هی کجا شریعت، من غافل از طریقت دانم نه آن حقیقت، هی هی هزار هی هی

💡 در رخ لر دید با وجد و طرب گفت هی هی خواجه سهم الدین عجب

💡 یک چند نما دوری، هی هی جبلی قم قم من مرد مسلمانم، آمنا، صدقنا

💡 گفت شه هی هی چه کردی چیست این گفت شه شه شه شه ای شاه گزین

💡 صبا دوشم ز جانان این خبر داد که هی هی نخل امیدت ثمر داد

💡 گفت هی هی این دعا دیگر مکن بر مکن تو خویش را از بیخ و بن

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز