هزار هزار

لغت نامه دهخدا

هزارهزار. [ هََ هََ / هَِ هَِ ] ( عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) هزار برابر هزار. یک میلیون: فراغت دل هزارهزار مردم. ( تاریخ بیهقی ). خراج پارس سی وشش هزارهزار درهم برآمد چنانکه سه هزارهزار دینار باشد. ( فارسنامه ٔابن بلخی ). و قرار داد که از آن کوره جمله دوهزارهزار درم خدمت بیت المال کنند. ( فارسنامه ابن بلخی )...

فرهنگ فارسی

هزاربار هزار یک میلیون ( ۱٠٠٠٠٠٠ ): (( رسول علیهالسلام ازسدره المنتهی پرسید. گفت: درختی است در آسمان هفتم او را هزار هزارشاخ است برهرشاخی هزار هزار ازگ است. برهرازگی هزار هزاربرگ است. )

جمله سازی با هزار هزار

💡 منم یکی تو دهی نه صدی نه بلکه هزار هزار مرتبه برتر بود هزار از یک

💡 گر هزار است و گر هزار هزار نزد عارف یکیست بی من و تو

💡 گویا تو گمان می‌کنی که خداوند فقط این عالم را آفرید و بس و همچنین گمان می‌کنی که خداوند بشری غیر از شما نیافریده است؟ آری به خدا قسم خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفرید و تو در آخر این عالم‌ها و آدم‌ها هستی.

💡 شاید شما گمان می ‏کنید خدای عزوجل غیر از شما هیچ بشر دیگری را نیآفریده است. نه، چنین نیست؛ بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آن‌ها هستید.

💡 و گفت: چون خداوند تعالی تقدیری کند و تو بدان رضا دهی بهتر از هزار هزار عمل خیر که تو بکنی و او نپسندد.

💡 وزان دیگران کشته بد صد هزار هزار و صد و شست و سه نامدار