نخجیر گیر

لغت نامه دهخدا

نخجیرگیر. [ ن َ ] ( نف مرکب ) قانص. ( مهذب الاسما ) ( ملخص اللغات ). قناص. ( ملخص اللغات ). صیاد. شکارچی. شکارکننده. شکارگیرنده. صیدگیر:
اگر صد سگ تیز نخجیرگیر
که آهو ورا پیش دیدی ز تیر.فردوسی.پدرْمان یکی آسیابان پیر
در این دامن کوه نخجیرگیر.فردوسی.تو دستان نمودی چو روباه پیر
ندیدی همی دام نخجیرگیر.فردوسی.ز دام و دد و بوی نخجیرگیر
گریزان بود بر سه پرتاب تیر.اسدی.پیاده بر آن کُه چو نخجیرگیر
همی شد ز پس تا فکندش به تیر.اسدی.

فرهنگ فارسی

شکار گیرنده صیاد صیدگر.

جمله سازی با نخجیر گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در گذشته شاهان و بزرگان به شکار با سگ‌های تازی علاقه داشتند و همیشه در تازی-خانه‌های آن‌ها تعداد زیادی تازی آموزش‌دیده وجود داشت که هر یک دارای خدمه و مسئول خاص خود بودند. سلطان محمود غزنوی تمام سگ‌های تازی خود را جل اطلس و زربفت می‌پوشاند و گردن بند جواهرنشان به گردنشان می‌انداخت. در رستم التواریخ نیز آمده‌است، در دوران صفویه مسئول سگ‌های شکاری را «تازی‌کش باشی» می‌نامیدند و سگ تازی خانه‌های آن‌ها پر بود از «سگان شیرگیر پلنگ فرسا و تازی‌های نخجیر گیر آهو ربا.»

💡 بیامد یکی مرد نخجیر گیر بیاورد از بهر آن بی نظیر

آشفته یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز