ملعونه
مترادفها
ملعون، نفرینشده
متضادها
مبارک، متبرک، مقدس
لغت نامه دهخدا
( ملعونة ) ملعونة. [ م َ ن َ ] ( ع ص ) مؤنث ملعون. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ملعون و ماده بعد شود.
- الشجرةالملعونة؛ درخت زقوم که درختی است در دوزخ. والشجرة الملعونه ( فی القرآن )، بنی امیه. ( ناظم الاطباء ). الشجرة الملعونة در قول قرآن، گویند درخت زقوم است که خورنده آن ملعون است و یا چیزی است که هرکه آن را چشد ناپسند دارد و لعنت کند. ( از اقرب الموارد ).
ملعونه. [ م َ ن َ / ن ِ ] ( ع ص ) مأخوذ از تازی، زن ملعون. ( ناظم الاطباء ). مؤنث ملعون. ملعونة: دایه ملعونه بفرمود تا اسب را بیاوردند. ( سمک عیار ج 1 ص 42 ). و رجوع به ملعون شود.
فرهنگ عمید
ملعون (زن ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث ملعون: [ و دایه ملعونه بفرمود تا اسب را بیاوردند... ] ( سمک عیار۴۲:۱ ) جمع: ملعونات
جمله سازی با ملعونه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زینب ملعونه را در پیش خواند او ز بیم زخم شیر از دور ماند
💡 سوم آنکه صورت آن از برای خداست، اما می تواند شد که حقیقت آن هم از برای خدا باشد و هم از برای دنیا مثل علم و عمل و طاعت و عبادت، که صورت اینها از دنیا نیست اما مگر آنها را از برای خدا بجا آورد و تحصیل کند از دنیا نخواهد بود اما اگر غرض از آن جاه و منصب و شهرت باشد از دنیای ملعونه خواهد بود.