مبارزی

لغت نامه دهخدا

مبارزی. [ م ُ رِ ] ( حامص ) عمل «مبارز». جنگجویی: دیگری گفت سبکتکین به مبارزی و مروت و سخاوت...از همه مقدم تر است. ( سیاست نامه، از فرهنگ فارسی ایضاً ). و سپاهسالاری بود که به مبارزی او را با هزار مرد برابر نهاده بودند. ( فارسنامه ابن البلخی ص 102 ).

فرهنگ فارسی

عمل مبارز جنگجویی: دیگری گفت: سبکتگین بمبارزی و مروت و سخاوت... از همه مقدم تر است.

جمله سازی با مبارزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 داستان این فیلم دربارهٔ مردی جوان می‌باشد که گذشته‌ای از زندگی‌اش را به خاطر می‌آورد که زمانی یک جنگجو و مبارزی بی‌باک بود، حال او به دنبال شخصی که گم کرده‌است می‌گردد و…

💡 اما پس از مدتی با مخالفت چینی‌های مقیم آمریکا مواجه گشت و آن‌ها از وی خواستند دست از آموزش به خارجی‌ها بردارد؛ اما بروس لی در تصمیمش مصمم بود و آن‌ها برای تعطیل کردن باشگاه وی مبارزی ماهر به نام «وانگ جک مان» را به منظور مبارزه با بروس لی فرستادند که در این مبارزه وانگ به سختی شکست خورد.

💡 برته (بُرته یا بَرته) در شاهنامه مبارزی ایرانی از تبار توابه است که در جنگ دوازده رخ هماورد کهرم پهلوان تورانی بود و او را در میدان نبرد کشت.

💡 مطابق با این دیدگاه اتحاد جماهیر شوروی تا پایان دوران استالین کشوری سوسیالیستی دانسته می‌شد که در آنجا دیکتاتوری پرولتاریا مستقر بوده و یوزف استالین نیز مبارزی کمونیست دانسته می‌شد که در راستای تحقق سوسیالیسم خط لنین را ادامه می‌داد.