قلزمی
لغت نامه دهخدا
قلزمی. [ ق ُ زُ ] ( ص نسبی ) نسبت است به قلزم. ( معجم البلدان ). || قسمی مروارید. ( الجماهر بیرونی ص 125 ).
قلزمی. [ ق ُ زُ ] ( اِخ ) حسن بن یحیی بن حسن. از راویان است. وی از عبداﷲبن جارود نیشابوری و جز او روایت کند. وفات وی به سال 385 هَ. ق. اتفاق افتاد. ( معجم البلدان ).
جمله سازی با قلزمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صد غوطه دهد محیط عالم را کف تو که قلزمی است بی معبر
💡 در قلزمی که اوج و حضیضش تحیر است موج خیالم و به خیالی روانهام
💡 به قلزمی که فتد سایهٔ بناگوشت گهر به رشته کشد خارهای پشت نهنگ
💡 در قلزمی که کام نهنگ است هر صدف غواص نیستی و نگونسار می روی
💡 در قلزمی که حیرت دیدار ناخداست موج عنان گسسته به لنگر برابرست
💡 چون خودی آرد به هم نیروی زیست میگشاید قلزمی از جوی زیست