قطابی

لغت نامه دهخدا

قطابی. [ ق ُ ] ( اِ ) مثل سنبوسه چیزی است که در روغن بریان نمایند، و در فارسی بودن این لفظ نظر است. ( آنندراج ).
قطابی. [ ق ُ ] ( ص نسبی ) نسبت است به قطابة. رجوع به قطابة شود.
قطابی. [ ق ُ ] ( اِخ ) محمدبن سنجر. از مردم گرگان است که در قطابه سکونت داشت و در بغداد حدیث نوشت. وی از محمدبن یوسف قربانی روایت کند و گروهی از او روایت دارند. او به سال 258 هَ. ق. درگذشت. ( معجم البلدان ).

جمله سازی با قطابی

💡 خواجه عبدالرحیم خلوتی خطاط، صوفی و عارف قرن نهم هجری قمری (وفات ۸۵۹ هجری قمری) می‌باشد. بر اساس کتاب روضات الجنان ابن کربلایی در سرخاب (در حظیره بابا مزید، در محله قدیمی سرخاب تبریز که مقبره الشعرای تبریز نیز در آن محله می‌باشد)، مدفون است. وی فرزند مولانا شمس الدین محمد قطابی مشرقی تبریزی مشهور به شمس الدین قطابی است که در تبریز چشم به جهان گشود.

💡 میرزا جعفر در رواج خط نستعلیق کوشش بسیار نمود و در اندک مدتی آن را مقبول عام و خاص کرد او این خط را از استاد بلاواسطه خود میرعبدالله فرزند میرعلی تبریزی آموخت و در آن از بانی نستعلیق، یعنی میرعلی، نیز برتر شد. او را در «خطوط اصول» شاگرد شمس‌الدین قطابی مشرقی (متوفی ۸۱۲) بود. با آنکه شهرت عمده‌اش در خط نستعلیق است خطوط دیگر را استادانه‌تر می‌نوشت.

💡 شیخ محمد بنددوز تبریزی (بندگیر) از خوشنویسان سدهٔ هشتم هجری است. او در سال ۷۸۸ هجری به خدمت امیر تیمور گورکانی رسید و نامه‌ای را که تیمور به پادشاه مصر می‌فرستاد، به آب طلا نوشت. این مکتوب به‌عرض سه و طول هفتاد گز بوده‌است. کتیبه‌های بعضی از عمارت‌های تبریز را خط او دانسته‌اند. معین‌الدین تبریزی و شمس‌الدین قطابی (شمس صوفی) از جملهٔ شاگردان وی بوده‌اند.