هضم کردن
مترادفها
گوارش، هضم، جا خوردن
لغت نامه دهخدا
هضم کردن. [ هََ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تحلیل بردن غذا. ( ناظم الاطباء ). گذرانیدن و گواریدن و گواردن. ( یادداشت به خط مؤلف ): شراب مست کننده طعام را هضم کند. ( نوروزنامه خیام ).
فرهنگ فارسی
تحلیل بردن غذا گذرانیدن و گواریدن و گواردن
ویکی واژه
digerire
جمله سازی با هضم کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 غذای کالری منفی به غذایی میگویند که برای هضم کردن به مقدار انرژی بیشتری نسبت به آن مقدار انرژی که دارد، نیازمند است.
💡 سیستم گوارش انسان برای هضم کردن مواد غذایی پیچیده و پروتئینهای سنگین به آنزیمهای خاص و حرکت منظم عضلات دستگاه گوارش نیاز دارد.
💡 او پس از شنیدن خبر ناگهانی، مدتی طول کشید تا بتواند واقعیت تلخ اتفاق افتاده را در ذهن خود هضم کند و بپذیرد.
💡 یادگیری مفاهیم پیچیده ریاضی نیازمند تمرین مداوم است تا دانشآموز بتواند آنها را به خوبی هضم کند و در حافظه بلندمدت خود ذخیره نماید.