نیکونهاد
مترادفها
خوشخلق، خوشطینت، نیکسرشت، خوشرفتار
متضادها
بدنهاد، بدطینت
لغت نامه دهخدا
نیکونهاد. [ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) نیک نهاد. خوش فطرت. نیکوسرشت. ( یادداشت مؤلف ):
شنید این سخن پیر نیکونهاد
بخندید کای یار فرخ نژاد.سعدی.گر قدر خود بدانی قربت فزون شود
نیکونهاد باش که پاکیزه جوهری.سعدی.غلامش به دست کریمی فتاد
توانگر دل و دست و نیکونهاد.سعدی.حافظ نهاد نیک تو کامت برآورد
جانها فدای مردم نیکونهاد باد.حافظ.
فرهنگ فارسی
( صتف ) نیک نهاد: (( و امید عدل و احسانی که بمحض فضل حق طینت و طیبت طیب. این پادشاه نیکو نهاد را حاصل... ) )
جمله سازی با نیکونهاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر قدر خود بدانی قَدرَت فزون شود نیکونهاد باش که پاکیزهپیکری