نیکونظری. [ ن َ ظَ ] ( حامص مرکب ) صائب نظر بودن. نظر صائب داشتن: برترین چیزی شاهان را نیکونظری است هیچ کس نیست ترا یار به نیکونظری.فرخی.اندرین دولت ماننده تو کیست دگر چه به نیکوسیری و چه به نیکونظری.فرخی.
فرهنگ فارسی
صانب نظر بودن. نظر صائب داشتن
جمله سازی با نیکو نظری
با ملایک پس از آن صومعهٔ قدسی را گرد برگشتم و نیکو نظری کردم و رفت
ای شه گیتی نیکو نظری کن برهی که ز تو فخر شهانست ز نیکو نظری
جامی ز حباب است و پر از آب حیات نیکو نظری کن که چو آنند به هم
با ملایک پس از آن صومعه قدسی را گرد برگشتم و نیکو نظری کردم و رفت