لغت نامه دهخدا
نیک سرانجام. [ س َ اَ ] ( ص مرکب ) خوش عاقبت. عاقبت به خیر:
زهدت به چه کار آید گر رانده درگاهی
کفرت چه زیان دارد گر نیک سرانجامی.سعدی.زیر شمشیر غمش رقص کنان خواهم رفت
کآنکه شد کشته او نیک سرانجام افتاد.حافظ.
نیک سرانجام. [ س َ اَ ] ( ص مرکب ) خوش عاقبت. عاقبت به خیر:
زهدت به چه کار آید گر رانده درگاهی
کفرت چه زیان دارد گر نیک سرانجامی.سعدی.زیر شمشیر غمش رقص کنان خواهم رفت
کآنکه شد کشته او نیک سرانجام افتاد.حافظ.
( صفت ) کسی که زندگانیش بخجستگی انجام پذیرفته: عاقبت بخیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر کرا بر سر ازین درد بلایی نرسید نتوان گفت که: او نیک سرانجام برفت
💡 در فکر سرانجام من سوخته دل باش اکنون که خط نیک سرانجام تو گل کرد
💡 چهره ای را که خط از صبح بناگوش دمد پیش صاحب نظران نیک سرانجام بود
💡 عاقبتی نیک سرانجام یافت هر که دَرِ عدل زد این نام یافت
💡 در جنون نیک سرانجام بود چون مجنون هر که در مکتب عشق تو زآغاز آید