لغت نامه دهخدا
نیزه گر. [ ن َ / ن ِ زَ / زِ گ َ ] ( ص مرکب ) رمّاح. ( صراح ) ( منتهی الارب ) ( از مهذب الاسماء ). قناء. ( منتهی الارب ). کسی که نیزه می سازد. ( ناظم الاطباء ).نیزه سازنده. که پیشه اش نیزه گری و ساختن نیزه است.
نیزه گر. [ ن َ / ن ِ زَ / زِ گ َ ] ( ص مرکب ) رمّاح. ( صراح ) ( منتهی الارب ) ( از مهذب الاسماء ). قناء. ( منتهی الارب ). کسی که نیزه می سازد. ( ناظم الاطباء ).نیزه سازنده. که پیشه اش نیزه گری و ساختن نیزه است.
رماح. قنائ. کسی که نیزه می سازد. نیزه سازنده. که پیشه اش نیزه گری و ساختن نیزه است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در شب تاریک برباید سواد از چشم مور گاه جولان مار پیکر نیزه گر گیرد بکف
💡 بدین نیزه گر دوزمت بر زمین که گوید مرا از چه کردی چنین؟
💡 بنوک تیر اگر خواهد مه از گدون فرود آرد بنوک نیزه گر خواهد ز دریا بر کشد نون را