نگذشتن
مترادفها
گذشت نکردن، عبور نکردن
متضادها
گذشتن، بخشیدن
لغت نامه دهخدا
نگذشتن. [ن َ گ ُ ذَ ت َ / ن َ ذَ ت َ ] ( مص منفی ) مقابل گذشتن.
فرهنگ فارسی
مقابل گذاشتن
جمله سازی با نگذشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رحم بر شبنم ما کن که درین عبرتگاه آب گردیدن و از خود نگذشتن ستم است
💡 کلفت زندگی از مرگ بتر میباشد شمع ما را ز سر خود نگذشتن تیغ است
💡 او به هیچ وجه از اشتباه بزرگی که در حق دوستانش کرده بود نگذشت و تمام عمر با عذاب وجدان و پشیمانی زندگی کرد.
💡 با وجود تمام تلاشهای دیپلماتیک و مذاکرات طولانی، زمانی که از توافق نهایی نگذشت، تنشها میان دو کشور دوباره شدت گرفت.
💡 ایام سختی که بر سر مردم گذشت، به این سادگیها نگذشت و سالها طول کشید تا دوباره آرامش به زندگی آنها بازگردد.