نکو گو

لغت نامه دهخدا

نکوگو. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) نکوگوی. رجوع به نکوگوی شود.

فرهنگ فارسی

نکو گوی.

جمله سازی با نکو گو

💡 حکمت آموز و، کم آزار و، نکو گو و بدانک روز حشر این همه را قیمت و بازار و بهاست

💡 در این هر یک مراتب بیشمار است کسی فهمد نکو گو مرد کار است

💡 از نام نکو گو پس ازین دست بشو کان تهمت آفتابه بر طشت افتاد

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز