نکو نامی
مترادفها
خوشنامی، نیکنامی
متضادها
بدنامی، بیآبرویی
لغت نامه دهخدا
نکونامی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) حسن شهرت. ( یادداشت مؤلف ). نیکونامی. نیک نامی. رجوع به نکونام شود.
فرهنگ فارسی
نیک نامی: (( از شجر. شادمانی جز ثمر. نیکو نامی بچیند. ) )
جمله سازی با نکو نامی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اجل و اعظم آفاق شمس دولت و دین که برد گوی نکو نامی از ملوک و صدور
💡 چون زهد و نکو نامی بر باد هوا دادی از طعنه ی بدگویان زنهار مترس ای دل
💡 تو را بقای ابد باد در نکو نامی که ملک و دین را از نام دشمنت ننگ است
💡 بجوانی و نکو نامی معروف شده ست بجوانمردی کان نادره باشد ز جوان
💡 در این منزل نکو نامی بدست آر که تا باشی حقیقت صاحب اسرار
💡 نا رفته ره صدق و صفا گامی چند بد نام کننده نکو نامی چند
💡 او به دلیل صداقت و اخلاق برجسته در انجام وظایفش، نکو نامی در میان همکاران و تمامی شهروندان این منطقه به جای گذاشته است.
💡 آن خانواده همیشه با نکو نامی و احترام فراوان در جامعه شناخته میشدند و همواره به امور خیریه و کمک به نیازمندان میپرداختند.
💡 تلاشهای مداوم این دانشمند برای پیشبرد علم و دانش، نکو نامی برای او در مجامع علمی بینالمللی و دانشگاههای بزرگ جهان فراهم کرد.