نواجم
لغت نامه دهخدا
نواجم. [ ن َ ج ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ناجمة. رجوع به ناجمة و ناجمی شود: در اکتساب خیرات و احتساب مبرات... و جد در اصلاح نواجم شر و نوابع فتنه بر عمیدالجیوش بیفزود. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 288 ).
فرهنگ فارسی
جمع ناجمه است
جمله سازی با نواجم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر آیی به جانت وا نواجم وگر نایی به هجرانت گداجم
💡 الهی ار بواجم ور نواجم ته دانی حاجتم را مو چه واجم