لغت نامه دهخدا
نفس دراز. [ ن َ ف َ دِ ] ( ص مرکب ) کنایه از درازنفس و پرگوی. ( از آنندراج ) ( برهان قاطع ). پرگوی. پرحرف. ( ناظم الاطباء ).
نفس دراز. [ ن َ ف َ دِ ] ( ص مرکب ) کنایه از درازنفس و پرگوی. ( از آنندراج ) ( برهان قاطع ). پرگوی. پرحرف. ( ناظم الاطباء ).
💡 در کام کش زبان که زبان نفس دراز چون شمع روزی دهن گاز می شود
💡 به عمر کوته امل را نفس دراز مکن قیاس کار کن از اضطراب خنده گل
💡 مرا ز روز حساب ای نفس دراز مترسان که خود حسابم و اندیشه حساب ندارم