لغت نامه دهخدا
نف. [ ن َف ف ] ( ع مص ) تخم کاشتن در زمین. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ). || سفوف خوردن یا سفوف ساختن پست و دوا را. ( از منتهی الارب ). سف. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ) ( متن اللغة ).
نف. [ ن َف ف ] ( ع مص ) تخم کاشتن در زمین. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ). || سفوف خوردن یا سفوف ساختن پست و دوا را. ( از منتهی الارب ). سف. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ) ( متن اللغة ).
تخم کاشتن در زمین ٠ یا سفوف خوردن یا سفوف ساختن پست و دوارا ٠
نف ( به آلمانی: Neef ) یک شهر در آلمان است که در کوخم - تسل واقع شده است. نف ۴۹۹ نفر جمعیت دارد.
💡 در حالی که در کالج بود، نف از طریق یک دوست مشترک در دانشگاه ایالتی سن پترزبورگ با ایلیا پرکوپسکی و پاول دوروف آشنا شد.
💡 علاوه بر این، کوین کوریگان فیل ساقی را به تصویر میکشد، راک کوهلی آمیت پیشخدمت و هاری نف چای بستنی فروش را به تصویر میکشد. هر سه در مونتاژ میانی تغییرات صحنه زمان صفحه نمایش را افزایش دادهاند.
💡 شربت خود خورد نف از دل نشاند و آنچه ز لب خورد ز مژگان فشاند
💡 کریستین نف خوددلسوزی را متشکل از سه مؤلفه اصلی میداند: مهربانی به خود، انسانیت مشترک و ذهنآگاهی.
💡 یلان معرکه و سرکشان هیجا را گرفته از نف و خوی درع و مغفر آتش و آب