میمونی

لغت نامه دهخدا

میمونی. [ م َ مو / م ِ مو ] ( ص نسبی ) منسوب به میمون. رجوع به میمون شود.
میمونی. [ م َ مو ] ( اِخ ) ابراهیم بن محمدبن عیسی، مکنی به ابواسحاق و ملقب به برهان الدین المیمونی. عارف به تفسیر و علم حدیث. ( 991 هَ. ق. - سال 1079 هَ. ق. ). از اهل مصر بود و دارای تصانیف بسیار در حواشی و شروح است. از اوست: «حاشیه » بر تفسیر بیضاوی. و «تهنئةالاسلام ببناء بیت الحرام ». ( از اعلام زرکلی ج 1 ص 64 ).

فرهنگ فارسی

ابراهیم ابن محمد بن عیسی مکنی به ابو اسحاق و ملقب به برهان الدین المیمونی

جمله سازی با میمونی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بابون زرد میمونی فرصت‌طلب و همه‌چیزخوار است. این میمون از ریشه‌های گیاهی، مادگی گیاهان، حشرات و همچنین از میمون‌های دیگر تغذیه می‌کند. بابون زرد در جنوب و شرق آفریقا زندگی می‌کند.

💡 در این سفر پرماجرا، میمونی جادویی و متمایل به کژی به نام «سون هودزو» و یک روح خوک به نام «جوبا جایه»، که نماد خشن‌ترین ویژگی‌های روح انسان است، تانگ سِنگ را همراهی می‌کنند.

💡 نظریه تجدید، شاخه‌ای از نظریه احتمال است که فرایندهای پواسون را به زمان‌های نگهداری اختیاری عمومیت می‌دهد. کاربردهایی شامل محاسبه زمان انتظار برای میمونی که به صورت تصادفی به صفحه کلید ضربه می‌زند تا کلمه مک بت را تایپ کند و به محاسبه مزایای دراز مدت از سیاست‌های تضمینی مختلف بپردازد.

طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز