مکلی

لغت نامه دهخدا

مکلی. [ م ُ ک َل ْ لا ] ( ع ص ) کلب مکلی؛ سگ که گاو بر تهیگاه وی سرون زده باشد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
مکلی. [ م َ لی ی ] ( ع ص ) آنکه صدمه و یا جراحت بر گرده وی رسیده باشد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیط المحیط ).
مکلی ٔ. [ م ُ ل ِءْ ] ( ع ص ) گیاهناک. ( ناظم الاطباء ). مکان مکلی ٔ؛ جای بسیارگیاه. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

آنکه صدمه و یا جراحت بر گرده وی رسیده باشد.

جمله سازی با مکلی

💡 پادشاهان جام به شهرسازی علاقه داشتند و دو شهر ساموئی (در دامنهٔ کوه مکلی و نزدیک تهته) که نام آن را برگرفته از نام سمهها دانسته‌اند، و تهته را که پایتختشان بود، آباد کردند و رونق بخشیدند (بلوچ، ۲۸۱، ۳۰۲).

💡 امباسیس مکلی از رودخانه کارسون در منطقه کیمبرلی در استرالیای غربی در طول شمال استرالیا گرفته تا رودخانه جاردین در کیپ یورک سرچشمه می‌گیرد، اگرچه توزیع در شمال شرقی کوئینزلند کاملاً متفاوت است. در گینه نو، این ماهی در منطقه ترنس فلای یافت می‌شود، که یک منطقه ییلاقی ساوانایی و مراتعی در جنوب جزیره می‌باشد.

چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز