مهرورز

لغت نامه دهخدا

مهرورز. [ مِهْرْ وَ ] ( نف مرکب ) بامهر. عطوف. دوستی ورزنده. دوست:
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید.حافظ.

فرهنگ فارسی

با مهر عطوفت دوستی ورزنده. دوست.

فرهنگ اسم ها

اسم: مهرورز (پسر) (فارسی) (طبیعت، کهکشانی) (تلفظ: m.-varz) (فارسی: مِهرورز) (انگلیسی: mehr-varz)
معنی: بامهر، عطوف، دوستی ورزنده، دوست، با محبت، مهربان، ( در قدیم ) عاشق

جمله سازی با مهرورز

💡 بر او خواند مهرورز شاهنشهان مهان کامدند از قفای مهان

💡 به استناد نویسندهٔ کتاب المسالک و الممالک، خلج‌ها: «انسان‌هایی مهربان، با هنر خوش‌خلق و دانشمند مهرورز بودند و سرزمین آن‌ها نیز از آبادترین و غنی‌ترین سرزمین‌های ایران است». پروفسور فاروق سومر، نویسندهٔ کتاب اوغوزها نیز، خلج‌ها را نیک خوی‌ترین قبایل اروپا خوانده‌است

💡 راست‌گوی و منصف شو مهرورز و عادل باش هم ز نان خود میخور، هم به خلق میده نان