مهرجوئی
مترادفها
عشقطلبی، محبتطلبی
لغت نامه دهخدا
مهرجوئی. [ م ِ ] ( حامص مرکب ) جستن مهر. طلب محبت. دوستی خواهی. شفقت جویی:
چه جوئی مهر کین جوئی که با او
حدیث مهرجوئی درنگیرد.خاقانی. || دوستی و عشق و محبت طلبی:
چون صبح ز روی تازه روئی
می کرد نشاط مهرجوئی.نظامی.
جمله سازی با مهرجوئی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چه جوئی مهر کینجوئی که با او حدیث مهرجوئی درنگیرد