لغت نامه دهخدا
مهرزن. [ م ُ زَ ] ( نف مرکب ) آنکه اثر مهر بر کاغذ پدیدار می آورد. که مهر می کند. که ممهور می سازد. که مهر بر کاغذ یا بر چیزی می زند. || طابع. طباع. ( منتهی الارب ). چاپچی. چاپ کننده. باسمه کننده.
مهرزن. [ م ُ زَ ] ( نف مرکب ) آنکه اثر مهر بر کاغذ پدیدار می آورد. که مهر می کند. که ممهور می سازد. که مهر بر کاغذ یا بر چیزی می زند. || طابع. طباع. ( منتهی الارب ). چاپچی. چاپ کننده. باسمه کننده.
آنکه اثر مهر بر کاغذ پدیدار می آورد یا طابع طباع چاپچی چاپ کننده.
💡 به مهر زن نکنم دامن دل آلوده که پایبندیِ واماندگان ز فرزندست
💡 تا دگر دل به مهر زن ندهد راه خواری به خویشتن ندهد
💡 درهم آورد و بفرمود ای جوان مهر زن را ریز در دامان آن
💡 خانه دربسته فانوس حضور خاطرست مهر زن بر لب اگر خاطر بجا می بایدت
💡 برای ده درم از مهر زن به زندانت گشوده شده در اندوه و بسته باب طرب
💡 مرد ارشنود بوی تو از زن ببرد مهر زن گر نگرد سوی تو از شوی برآید