لغت نامه دهخدا
( منقولة ) منقولة. [ م َ ل َ ] ( ع ص ) نعل و موزه درپی کرده شده و اصلاح نموده شده. ( آنندراج ).
منقوله. [ م َ ل َ / ل ِ ] ( ع ص ) منقول. ( ناظم الاطباء ). منقولة. تأنیث منقول. ج، منقولات. رجوع به منقولات شود.
( منقولة ) منقولة. [ م َ ل َ ] ( ع ص ) نعل و موزه درپی کرده شده و اصلاح نموده شده. ( آنندراج ).
منقوله. [ م َ ل َ / ل ِ ] ( ع ص ) منقول. ( ناظم الاطباء ). منقولة. تأنیث منقول. ج، منقولات. رجوع به منقولات شود.
( اسم ) مونث منقول جمع: منقولات.
نعل و موزه در پی کرده شده و اصلاح نموده شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بارزترین نمونهٔ حق عینی، مالکیت است که به مالک اختیار تقریباً هر گونه تصرفی را در ملک خود میدهد. حق انتفاع (که صاحب آن اجازه استفاده از منافع مال دیگری را دارد) و حق ارتفاق که به شخص اجازه عبور از ملک دیگری را میدهد، اصلیترین شاخههای حق عینی شناخته میشوند. حق انتفاع از اشیاء غیر منقوله مثل حق عمری و سکنی و همچنین حق ارتفاق نسبت به ملک غیر از قبیل حقالعبور و حق المجری و دعاوی راجعه به اموال غیر منقوله از قبیل تقاضای خلع ید و امثال آن تابع اموال غیرمنقول است.