منتفک
مترادفها
جدا، منفصل، گسسته
متضادها
متصل، پیوسته، متحد
لغت نامه دهخدا
منتفک. [ م ُ ت َ ف ِ ] ( اِخ ) رجوع به مدخل قبل شود.
جمله سازی با منتفک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این استان پیش از این منتفک نام داشت و در زمان جمهوری عراق نام آن به استان ناصریه تغییر یافت.
💡 پس از بروز اختلافات شدید و حلنشده میان دو شریک تجاری، آنها تصمیم گرفتند که اموال و داراییهای خود را کاملاً منتفک کنند.
💡 در آن منطقه کوهستانی، چندین دهکده کوچک به صورت منتفک از یکدیگر قرار گرفتهاند و ارتباط میان آنها بسیار دشوار و زمانبر است.
💡 اجزای این دستگاه بسیار پیچیده هستند و اگر به صورت منتفک در اختیار شما قرار بگیرند، نمیتوانید به راحتی آنها را سر هم کنید.