من بار

لغت نامه دهخدا

منبار.[ مُم ْ ] ( اِخ ) مونتبارد. مرکز ولایتی در ایالت «کت دور» که برکنار کانال «بورگونْی ْ» واقع است و 7332 تن سکنه و کارخانه ذوب فلزات دارد و موطن بوفون نویسنده فرانسوی است. این ولایت از 12 بخش و 245 دهستان تشکیل یافته و 73222 تن سکنه دارد. ( از لاروس ).

جمله سازی با من بار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتی قوامیا چه دوی گرد من به روز من بار عاشقان جفاکش به شب دهم

💡 دوری ز برگ بود به دل بار پیش ازین امروز برگ بر دل من بار می‌شود

💡 زلف او بر دامن خورشید دارد مشک ناب طبع من بار دگر در مدح خورشید جهان

💡 چو کبک سختی ایام نیست بر من بار شده است شهری کوه و کمر غریبی من

💡 دی بزد نیغم و نگذاشت که بوسم آن دست قتل من بار دگر می طلبد دانستم