ملکانی

لغت نامه دهخدا

ملکانی. [ م َ ] ( اِخ ) یکی از فرق ترسایی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به ملکانیه و ملکائیه و ملکا شود.

جمله سازی با ملکانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو معجز ملکانی و هست رای تو را به ملک معجزه بی شمار از آتش و آب

💡 ز دست تو ملکانی نشسته‌اند به مُلک که پیش هر ملکانی سکندرست هزار

💡 از ملکانی که وفا دیده‌ام بستن خود بر تو پسندیده‌ام

💡 ای بار خدا و ملک بار خدایان شاه ملکانی و پناه ضعفایی

💡 کار و بار ملکانی که زبردست شدند نکند ور بکند زیر و زبر می‌رسدش

💡 بگفت آنچه پسندیده نیست ملکانی نگفت آنچه نکوهیده نیست مذهب غال

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز