ملک مشرق
مترادفها
قلمرو شرق، سرزمین شرق
متضادها
ملک مغرب
لغت نامه دهخدا
ملک مشرق. [ م َ ل ِ ک ِ م َ رِ ] ( ترکیب اضافی ) پادشاه مشرق. که بر مشرق حکمروایی دارد و کنایه از پادشاهان سامانی و غزنوی نیز هست: و میر خراسان به بخارا نشیند و از آل سامان است و از فرزندان بهرام چوبین اند و ایشان را ملک مشرق خوانند. ( حدود العالم ).
فرهنگ فارسی
پادشاه مشرق. که بر مشرق حکمروایی دارد و کنایه از پادشاهان سامانی و غزنوی نیز هست: و میر خراسان به بخارا نشیند و از آل سامان است و از فرزندان بهرام چوبین اند و ایشان را ملک مشرق خوانند.
جمله سازی با ملک مشرق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پدر تو ملک مشرق و سلطان جهان دل و جانم را کرده ست بدینمعنی شاد
💡 کدخدای ملک مشرق و سلطان بزرگ صاحب سید ابوالقاسم خورشید زمان
💡 تیر مژگان تو چونان گذرد بر دل و جان که سنان ملک مشرق از آهن و سنگ
💡 به دولت ملک مشرق و سعادت او نه پشه بود و نه گرما، نه زین دو هیچ آثار
💡 از من ترا بشارت بادا که: مر ترا تا حشر ملک مشرق و مغرب مسلمست
💡 آنکه زو بیشتر و پیشتر اندر همه فضل بر سلطان ملک مشرق ننهاد قدم