مقتصر

لغت نامه دهخدا

مقتصر. [ م ُ ت َ ص َ ] ( ع ص ) کوتاه. مختصر. مجمل. ( از ناظم الاطباء ).
مقتصر. [ م ُ ت َ ص ِ ] ( ع ص ) بسنده کننده و نگذرنده از چیزی. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). آنکه پسند می کند چیزی را و خشنود است از آن و نمی گذرد از آن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به اقتصار شود.
- مقتصر علی ازار؛ خشنود است از ازار که می پوشاند برهنگی را. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بسنده کننده و نگذرنده از چیزی

جمله سازی با مقتصر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دعا می گویمش اما نه زانسان که باشد مقتصر بر خط عاجل

💡 سمند فخر دین فاخر ز فخرت مفتخر بادا کمند قهر هر قاهر ز قهرت مقتصر بادا

ترکش یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز