معقوله

لغت نامه دهخدا

( معقولة ) معقولة. [ م َ ل َ ] ( ع ص ) تأنیث معقول. ج، معقولات. رجوع به معقول و معقولات شود. || به عقال کرده. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ): ان النبی ( ص ) ابصر ناقة معقولة و علیها جهازها... ( مکارم الاخلاق طبرسی، یادداشت ایضاً ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث معقول جمع: معقولات.

جمله سازی با معقوله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «در این مدت زن موقر السلطنه را، که دختر مظفرالدین شاه بود، به حکم ولیعهد و مأموریت سعیدالسلطنه رئیس نظمیه در محضر حاج شیخ فضل‌الله مطلقه نمودند. و برای اینکه این بدنامی را اصلاح کنند چهل هزار تومان به موقر السلطنه دادند؛ و آن زن را که همه علمای طهران طلاقش را صحیح نمی‌دانستند، در حالتی که شوهرش و خودش راضی به طلاق نبودند، پس از چند ماهی امام جمعه طهران به عقد خود درآورد. و چون احدی نبود که عقد او را برای امام جمعه اجرا نماید خود حاج شیخ فضل‌الله او را معقوله امام جمعه نمود»