مشک در

لغت نامه دهخدا

مشک در. [ م َ دَ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) جانوری است که مشک و خیک آب را پاره و سوراخ کند. ( برهان ) ( آنندراج ). جانوری که مشک آب را سوراخ کرده پاره میکند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) جانوری که مشک و خیک آبرا پاره و سوراخ کند. توضیح با مراجعه بماخذی که در دسترس بود هویت این جانور را نشناختیم.
جانوری است که مشک و خیک آب را پاره و سوراخ کند.

جمله سازی با مشک در

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اینچنین مشک در همه چین نیست این همه عطر در ریاحین نیست

💡 در زمینهای دگر آهو چو دیگر جانور هست، لیکن ناف آهو مشک در چین می شود

💡 گر خرد خلق مرا عطار کرد از غم سزد زآنکه نقاش طبیعت مشک در خون پرورد

💡 کرده از یک قطره آب و خون بقدرت تعبیه لعل اندر جان سنگ و مشک در ناف غزال

💡 عود است زیر دامن یا گل در آستینت یا مشک در گریبان بنمای تا چه داری

💡 چون مشک در حجاب شدی در میان جان تا ناقصان عشق نیابند بوی تو

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز