مزوج
مترادفها
متأهل، ازدواج کرده
متضادها
مجرد، خالص
لغت نامه دهخدا
مزوج. [ م ُ زَوْ وِ ] ( ع ص ) مرد و یا زنی که جفت میگیرد و عروسی میکند. ( ناظم الاطباء ). زن شوی گیرنده یا شوی زن کننده. ( ازمنتهی الارب ). || کسی که مرد یا زنی را باهم جفت مینماید و عروسی میکند. ( از ناظم الاطباء ).
مزوج. [ م ُ زَوْ وَ ] ( ع ص ) زوج گرفته و نکاح کرده. || جفت و قرین کرده شده. ( ناظم الاطباء ).
مزوج. [ م ِ ] ( ع مص ) دسته در بستن. ( مهذب الاسماء ).
فرهنگ فارسی
دسته در بستن
جمله سازی با مزوج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از مزوج شدن میکرو و ماکروگامت زیگوت به وجود میآید که تبدیل به ااسیست میشوند و ااسیست وارد لومن روده گربه میشود و از طریق مدفوع گربه خارج شده و سیکل تکاملی تکرار میشود.