مرهوب

لغت نامه دهخدا

مرهوب. [ م َ ] ( ع ص ) صیغه اسم مفعول از رهب، که درست نباشد چرا که رهب، ترسیدن، لازم است. ( از غیاث ) ( از آنندراج ). آن که از وی بترسند؛ واﷲ تعالی مرهوب؛ أی ة مرهوب عقابه. ( ناظم الاطباء ): رعیت بلدان ازمکاید ایشان مرهوب و لشکر سلطان مغلوب. ( گلستان ).
- مرهوب اللسان؛ آنکه مردم از زبان او ترسند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
مرهوب. [ م َ ] ( ع اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ). اسد. ( اقرب الموارد ). || ( اِخ ) از اعلام است. || نام اسبی است. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

شیر بیشه

جمله سازی با مرهوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پاک یزدان خجسته وجود محمود مولای بستگان و دوای خستگان را مغلوب غم و مرهوب الم نخواهد، بیت:

💡 دلم می خواهد هیچ نگویم و هیچ نجویم، بلکه اگر نفس ضعیف و عشق غالب حریف عقل شریف را مغلوب نسازد و شوق مکنت سوز صبر گران سنگ سهلان درنگ را به سنگ ساری مرهوب نخواهد، از قیاس وصال سر نتراشم و در کنج وحدت جز ملازم خیال نباشم، بیت:

گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز