مرقه

لغت نامه دهخدا

( مرقة ) مرقة. [ م َ ق َ ] ( ع اِ ) یک قطعه پشم که ابتدا برکنده شود. ج، مرقات. ( از اقرب الموارد ).
مرقة. [ م َ رَ ق َ ] ( ع اِ ) شوربا، و از مرق اخص است. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). خوردی. ( السامی ). و رجوع به مرق شود. شوربا. ( صراح ).
- مرقة بیضاء؛ آنکه در آن حوایج نریزند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

شوربا

جمله سازی با مرقه

💡 هراکلیوس همچنین فرزند مسیحی شهربراز، نیکتاس ایرانی را جانشین شهربراز خطاب کرده بود. جانشینی یک ایرانیِ مسیحی بر تخت شاهی ساسانی، راه را برای مسیحی کردن ایران می‌گشود. پس از مدتی، شهربراز، شمتا فرزند یزدین، را در کلیسای مرقه مصلوب کرد. دلیل این اعدام این گونه گزارش شده که شمتا در زمان پادشاهی خسرو پرویز به شهربراز توهین کرده بوده‌است. چهل روز بعد، در مراسمی، شخصی به نام فرخ هرمزد، با پرتاب یک نیزه به سوی شهربراز، او را کشت. فرخ هرمزد سپس به بوران‌دخت، دختر خسرو پرویز، کمک کرد تا به پادشاهی برسد.