مرغولی

لغت نامه دهخدا

مرغولی. [ م َ ] ( حامص ) حالت و چگونگی مرغول. مرغول بودن.جعد. جعادت. جعودت. مقابل فرخالی. دیلمی موئی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به مرغول و مرغوله شود.

جمله سازی با مرغولی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گهی ببندم جان را به بند مرغولی گهی بخارم دل را به تیر مژگانی

سفله یعنی چه؟
سفله یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز