مرتقع
مترادفها
مرتفع، بلند، بالا
متضادها
پست، پایین
لغت نامه دهخدا
مرتقع. [ م ُ ت َ ق ِ ]( ع ص ) پرواکننده. التفات نماینده. ( آنندراج ). متوجه و مشغول. آگاه و خبردار. ( ناظم الاطباء ). ماارتقع له و به؛ ما اکترث له و لا بالی به. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
پروا کننده
جمله سازی با مرتقع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کرانهٔ مدیترانه و صحرای بزرگ آفریقا برجستهترین ویژگیهای طبیعی این کشور هستند. در لیبی چندین منطقه مرتقع دیده میشود اما در این کشور هیچ رشتهکوه واقعی وجود ندارد بهجز در کویر عمدتاً خالی جنوب در نزدیکی مرز با چاد، جایی که ارتفاع کوهستان تیبستی به بیش از ۲۲۰۰ متر میرسد.