لغت نامه دهخدا
محمل کشیدن. [م َ م ِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) بردن محمل. حمل محمل. || سفر کردن. نقل مکان کردن:
چه میخواهند از این محمل کشیدن
چه میجویند از این منزل بریدن.نظامی.
محمل کشیدن. [م َ م ِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) بردن محمل. حمل محمل. || سفر کردن. نقل مکان کردن:
چه میخواهند از این محمل کشیدن
چه میجویند از این منزل بریدن.نظامی.
( مصدر ) بردن محمل: می کشد محمل ناز تو همانا که ز شوق کف مستی ز دهن ریخته جماز. صبح. ( ظهوری )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه می خواهند از این محمل کشیدن چه می جویند از این منزل بریدن