محمل کش

لغت نامه دهخدا

محمل کش. [ م َم ِ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) برنده محمل. کشنده محمل. آنکه محمل را حمل کند و بکشد و بار کند:
به اندازه بردار از این راه گنج
نه چندان که محمل کش آید به رنج.نظامی.قلاووز برداشت آهنگ پیش
شد از پای محمل کشان راه ریش.نظامی.به حرفی که در دفتر مردمی است
به نقشی که محمل کش آدمی است.نظامی.

فرهنگ فارسی

برنده محمل

جمله سازی با محمل کش

💡 گلش را چون برد محمل کش باد شقایق چون جرس آید به فریاد

💡 ندارد جز هوای برّ مجنون محمل لیلی زمام ناقه محمل کش اما ساربان دارد

💡 روح در این قافله محمل کش است این چه فضا وین چه ره دلکش است

💡 همه ساله محمل کش بار گنج نیاساید از محنت و درد و رنج

💡 روزی ناقه محمل کش لیلی بادا هر گیا کابر بهار از گل مجنون آرد

💡 مهر در کوکبه اش مشرقی محمل کش ماه دربار گهش مغربی مشعله دار