مجزاء
متضادها
کل، یکپارچه
لغت نامه دهخدا
مجزاء. [ م ُ ج َزْ زَ ءْ ] ( ع ص ) جزء جزء شده. ( ناظم الاطباء ). پاره پاره شده. ( از منتهی الارب ). مجزا. و رجوع به مجزا شود.
جمله سازی با مجزاء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بنوید روستایی، از توابع شهرستان نائین است و دارای دو بخش مجزاء به نامهای بنوید علیا و بنوید سفلی است.
💡 هر یک از این موارد به طور مجزاء در گزارش نهایی بررسی شده و نتایج مربوط به هر بخش به طور جداگانه ارائه گردیده است.
💡 قوانین جدید باید به صورت مجزاء برای هر استان اجرا شوند تا نیازهای خاص هر منطقه به طور دقیقتر برآورده گردد.
💡 تمامی هزینههای مربوط به پروژه باید به طور مجزاء در صورت مالی ثبت شوند تا شفافیت لازم در حسابرسی رعایت شود.