مجاهدات
مترادفها
مبارزهها، کوششها
لغت نامه دهخدا
مجاهدات. [ م ُ هََ / هَِ ] ( ع اِ ) جهادها و کارزارها در راه خدا. ( ناظم الاطباء ). ج ِ مجاهدة. و رجوع به مجاهدة و مجاهدت شود. || جنگ کردن با جد و جهد. || رنجها و مشقتها و محنتها. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( مصدر و اسم ) جمع مجاهدت ( مجاهده ).
جمله سازی با مجاهدات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و روا باشد که بنده به درجتی رسد که کل اوصاف محمود خود را به چشم عیب نگرد و ناقص بیند. چون اوصاف محمود خود را معیوب و معلول بیند باید که تا اوصاف مذموم معیوبتر باشد و این بدان آوردم که قومی را از جهال اندر این معنی غلطی افتاده است که آن مقرون بیگانگی باشد؛ بدانچه گویند: «از یافت هیچ چیز اندر جهد ما نبسته است و افعال و طاعت ما معیوب است و مجاهدات ما ناقص. ناکرده اولی تر از کرده.»
💡 مشاهدهُ الحبیب مجاهدات وصالُ الحلِّ فی فجٍ عمیق
💡 تلاشهای مستمر و مجاهدات بیوقفه دانشمندان در طول دهههای گذشته منجر به کشف درمانهای جدید برای بیماریهای بسیار صعبالعلاج در سراسر جهان شد.
💡 برای دستیابی به استقلال اقتصادی و توسعه زیرساختهای کشور، نیاز به مجاهدات همهجانبه و همکاری نزدیک تمامی بخشهای دولتی و خصوصی است.
💡 تاریخ نشان میدهد که پیروزیهای بزرگ همواره نتیجه مجاهدات شبانهروزی و فداکاریهای بیپایان مردمی است که به دنبال آزادی و عدالت هستند.