لغت نامه دهخدا
گهرتاب. [ گ ُ هََ ] ( نف مرکب ) مخفف گوهرتاب:
تا سپهر از ستارگان بر سر
شب گهرتاب معجر اندازد.خاقانی.رجوع به گوهرتاب شود.
گهرتاب. [ گ ُ هََ ] ( نف مرکب ) مخفف گوهرتاب:
تا سپهر از ستارگان بر سر
شب گهرتاب معجر اندازد.خاقانی.رجوع به گوهرتاب شود.
۱ - ( صفت ) تابنده چون گوهر. ۲ - ( اسم ) پیراهنی که زنان در موسم گرما در بر کنند و آن چنان لطیف باشد که بدن از ورای آن پیداست: برشت. زر خورشید نور بافنده که بافت بر قد گیتی قبای گوهر تاب. ( خاقانی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا سپهر از ستارگان بر سر شب گهر تاب معجر اندازد