گنگان

لغت نامه دهخدا

گنگان. [ گ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند واقع در 18 هزارگزی جنوب باختری درمیان و 12 هزارگزی شمال سربیشه. کوهستانی است و هوای آن معتدل است و 310 تن سکنه دارد. آب آن از قنات است و محصول آن غلات و شلغم و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان قالی بافی است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان مومن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند

جمله سازی با گنگان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به گاه دیدن از دیدن به گاه گفتن از گفتن چو کوران بی‌بصر گردد چو گنگان بی‌زبان گردد

💡 خار و گل در جوش و ما شب خفته ایم ناطقان خاموش و گنگان در خروش

💡 به حدیثی که رود بند بر ابرو چه زنی همچو گنگان نتوان بست بیکبار دهان

💡 چه بودی گر زبان من نبودی که گنگان راست نیکو شرح اسرار

💡 بجست از جای کودک پس بیفتاد به زاری همچو گنگان کرد فریاد

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز