لغت نامه دهخدا
گنج بخشی. [ گ َ ب َ ] ( حامص مرکب ) بخشیدن گنج و خواسته. دادن گنج مردمان را:
شبی کو گنج بخشی را دهد داد
کلاه گنج قارون را برد باد.نظامی.ز نام آوران گوی دولت ربود
که در گنج بخشی نظیرش نبود.سعدی ( بوستان ).
گنج بخشی. [ گ َ ب َ ] ( حامص مرکب ) بخشیدن گنج و خواسته. دادن گنج مردمان را:
شبی کو گنج بخشی را دهد داد
کلاه گنج قارون را برد باد.نظامی.ز نام آوران گوی دولت ربود
که در گنج بخشی نظیرش نبود.سعدی ( بوستان ).
۱ - بخشیدن گنج. ۲ - سخاوت جوانمردی
💡 ز نام آوران گوی دولت ربود که در گنج بخشی نظیرش نبود
💡 عطایش گنج را ناچیز میکرد نسیمش گنج بخشی نیز میکرد
💡 تو حسن داری و خوبان بخویش مغرورند تو گنج بخشی و قارون بلاف دارائی
💡 شبی کاو گنج بخشی را دهد داد کلاهِ گنجِ قارون را برَد باد
💡 تو راد گنج بخشی و رادان تو را عبید تو شاه شاه بندی و شاهان تو را حشم