لغت نامه دهخدا
گستاخ گویی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) بی پروا سخن گفتن. بی محابا گفتگو کردن. دلیرانه به سخن پرداختن:
نظامی چیست این گستاخ رویی
که با دولت کنی گستاخ گویی.نظامی.
گستاخ گویی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) بی پروا سخن گفتن. بی محابا گفتگو کردن. دلیرانه به سخن پرداختن:
نظامی چیست این گستاخ رویی
که با دولت کنی گستاخ گویی.نظامی.
بی پروا سخن گفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا گستاخ گویی هاست در مجلس نخواهد شد که دایم بند حسرت بر زبان لال من افتد
💡 کنون معذورم از گستاخ گویی که مأمورم به این گستاخ روئی
💡 زبانم را ازین گستاخ گویی به عفو خود عطا کن سرخ رویی