لغت نامه دهخدا
کج نظر. [ ک َ ن َ ظَ ] ( ص مرکب ) آنکه نظرش کج باشد. کج بین. بدنگاه. ( ناظم الاطباء ). || حسود و رشکین و بدخواه. ( ناظم الاطباء ).
کج نظر. [ ک َ ن َ ظَ ] ( ص مرکب ) آنکه نظرش کج باشد. کج بین. بدنگاه. ( ناظم الاطباء ). || حسود و رشکین و بدخواه. ( ناظم الاطباء ).
💡 وصف حسن دوست پیش جاهلان کج نظر وسمه ای باشد که بر ابروی نابینا نهند
💡 کسی که تفرقه آل مرتضی و نبی کرد ز مشرکان دوبینش نگر که کج نظر آمد
💡 در کمان ابرویت بیند نهان هر کج نظر بعد ازین هر جا که باشی در کمین خواهیم بود
💡 به چشم کم مبین ای کج نظر زخم نمایانم گلستان کرده آب خنجر او، این خیابان را
💡 چرا به روی تو هر کج نظر نگاه کند؟ هزار حیف که پیشانی تو بی چین است
💡 ازکمان توست هر تیری که در دل می خلد راست شو، از تیر طعن کج نظر آسوده باش