کج بحث

لغت نامه دهخدا

کج بحث. [ ک َ ب َ ] ( ص مرکب ) یاوه گوی در مباحثه و گفتگو. ( ناظم الاطباء ). کسی که در مباحثه راه خطا رود و بیهوده گوید. ( فرهنگ فارسی معین ):
مهر خاموشی حصاری شد ز کج بحثان مرا
ماهی لب بسته را اندیشه از قلاب نیست.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که در مباحثه راه خطا رود و بیهوده گوید: [ مهر خاموشی حصار ی شد ز کج بحثان مرا ماهی لب بسته را اندیشه از قب نیست ]. ( صائب )

جمله سازی با کج بحث

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رزق کج بحث ز تحصیل بود دست تهی گوهر از بحر به قلاب نیاید بیرون

💡 می کند آواره یک کج بحث چندین راست را یک کمان از عهده صد تیر می آید برون

💡 پیش کج بحث خمش باش که سرگردانی است آنچه از ماهی لب بسته به قلاب رسد

💡 بگسل از کج بحث تا از صد کشاکش وارهی بر نشان یابد ظفر تیر از کمان چون بگذرد

💡 خامشی داردم از مردم کج بحث ایمن نیست چون ماهی لب بسته غم شست مرا